با ما همراه باشید

اپیزود سیزدهم: زخم های یک شهر

ScenarioCast
ScenarioCast
اپیزود سیزدهم: زخم های یک شهر
/

یکی از مورد انتظار ترین فیلم های سال ۲۰۲۲ تا الان، بدون شک فیلم هیجان انگیز The Batman بوده. فیلمی که به سختی میشه اون رو یه فیلم ابرقهرمانی دونست. The Batman فیلمی تو ژانر جنایی معماییه که می‌خواد ما رو با یه کارآگاه مبارز به اسم بتمن آشنا کنه.

موضوع اصلی فیلم درباره ی یه قاتل زنجیره ایه که قربانی های خودش رو با دقت و برنامه انتخاب میکنه و دوست داره تا با طرح یه سری معما، پلیس ها رو بازی بگیره. این سناریوی مشابه رو میشه تو فیلم های سون و زودیاک که هر دو ساخته ی دیوید فینچر هست هم ببینیم. پس ما توی این فیلم با یه شخصیت کارآگاه طرف هستیم که قراره پرده از راز این قتل ها برداره.

تلاش برای احیای بتمن

بعد از سه گانه ی دارک نایت که کریستوفر نولان از خودش بجا گذاشت، کار رو برای ساخت فیلم های دیگه ای از بتمن خیلی سخت کرد. وقتی تو سری فیلم های justice league، بتمنِ بن افلک کنار بقیه ی ابر قهرمان های دی سی قرار گرفت، بیشتر از قبل این فرضیه که دیگه بتمن جایی توی سینما نداره، قوت پیدا کرد. خدایی چی بود واقعا. هیچیش به بتمن نمیخورد.

اما دی سی، دست بردار نبود. اون نمیخواست بزرگ‌ترین ابرقهرمان خودش رو از دست بده. طرفای سال ۲۰۱۶ بود که پیشنهاد ساخت یه فیلم مستقل درباره ی بتمن مطرح شد. ولی قسمت فاجعه ی قضیه اونجایی بود که بن افلک، هم بازیگری و هم کارگردانی و هم همکاری توی نوشتن فیلمنامه ی فیلم رو قبول کرد. بن افلک بازیگر قابلیه و فیلم های خوبی مثل گان گرل که فصل پیش درباره اش حرف زدیم رو داره. اما خدایی به درد بتمن نمیخورد. خداروشکر بعد از یه مدت بیخیال کارگردانی و نویسندگی فیلم شد و جای خودش رو به کارگردان خوش سابقه‌ی سینما، یعنی مت ریوز داد. اما همچنان قرار بود خودش نقش بتمن رو بازی کنه. تا اینکه اوایل سال ۲۰۱۹، به خاطر درگیر شدنش با یه سری مسائل شخصی مثل قضیه ی طلاقش و اعتیادش به الکل، از این نقش هم کنار کشید.

پروژه ی بتمن مت ریوز

مت ریوز از همون اول که پروژه ی بتمن رو دست گرفت، می خواست تا یه سناریوی متفاوت از بتمن رو به نمایش بزاره. سناریویی که انقدر با بتمن نولان متفاوت باشه که تو مقام مقایسه با اون قرار نگیره. به قول خود مت ریوز، اون نمیخواست تا باز هم یه روایت حماسی و ابرقهرمانی از بتمن ارائه بده. حتی نمیخواست تا مثل Batman Begins، بچگی بتمن رو نشون بده. تلاش مت ریوز این بوده که یه جورایی شکل گیری جنبه های مختلف شخصیت بتمن رو به تصویر بکشه و به نظر من موفق هم بوده.

انصافا کار خیلی سختی داشته. شما فکرش رو بکن، صد ها کمیک و ده ها فیلم و سریال و انیمیشن از بتمن ساخته شده و حالا تو میخوای با اقتباس از اینها یه داستان جدید روایت کنی. حالا این وسط مخاطبت انتظار داره که صحنه های اکشنِ خفن ببینه، بتموبیل ببینه، پرواز بتمن رو تو آسمون گاتهام ببینه و خیلی چیزای جذاب دیگه. به همین خاطر، میشه گفت که باید سناریوی فیلم طوری نوشته بشه که تو بتونی این جور چیزا رو توش جا بدی. و دقیقا یکی از نقدهایی که به این فیلم وارد میشه، همینه. اینکه تلاش کارگردان برای خلق موقعیت های جذاب باعث شده تا بعضی از قسمت های فیلمنامه مسخره به نظر بیاد. مثالش میشه، اونجایی که بتمن تو اداره ی پلیس فرار میکنه و یه عالمه پلیس دنبالش میوفتن.

تیکه های زیاد پازل

حتی میشه گفت، انقدر کارگردان دنبال خلق موقعیت و چپوندنش توی داستان بوده که یه جورایی شخصیت پردازی کاراکترهای فیلم فدای این قضیه شده. انگار که خود فیلم هم شبیه به یه پازله که کارگردان سعی داره تا تیکه های زیادی که تو دستش داره رو کنار هم بزاره. و سختی کار اونجاییه که هر کدوم از این تیکه ها رو هم از یه جا برداشته. بعضی ها مرجع اصلی داستانِ فیلم رو کمیک های The Long Halloween و Dark Victory میدونن ولی باز نمیشه گفت که کاملا از این کتاب ها اقتباس شده. مثلا اون تیکه ی فیلم که بتمن خودش رو به اسم Vengeance معرفی میکنه از سری انیمیشن های دهه ی ۹۰ برداشته شده. و خیلی اقتباس های دیگه از منابع دیگه که باعث شده تا زمان فیلم به ۱۷۶ دقیقه برسه که تا امروز طولانی ترین نسخه ی سینمایی بتمن حساب میشه.

ولی انصافا فیلم رو تمیز دروورده و حداقل من که از دیدنش خسته نشدم. بعضی از تیکه های همین پازلی که ازش حرف زدیم، واقعا خوب درومده. مثلا بتموبیلی که نشون داد فوق العاده بود. عجب ورودی زد. چقدر واقعی تر بود. نسبت به بتموبیل نولان که عملا یه تانک بود برای خودش.

نقاط قوت فیلم

واقعا نمیشه تو این فیلم از فیلمبرداری، نورپردازی و صدا گذاری فیلم ایرادی گرفت و همه ی اینها تو بالاترین سطح خودشون هستن. بزارین برای کسایی که فیلم رو دیدن، چندجاش رو یادآوری کنم. پرش بتموبیل از دل آتیش، نورپردازی با نور شلیک اسلحه ها، صدای نفس کشیدن ریدلر از پشت ماسک و خیلی تیکه های جذاب دیگه که ثابت میکنه با چه عوامل حرفه ای و هنرمندی توی این فیلم طرف هستیم.

اما بریم سراغ تیم بازیگری و از خود بتمن شروع کنیم و بازی قابل قبول رابرت پتینسون. بعد از اینکه بن افلک از بازیگری بتمن کنار کشید، مت ریوز نفرات زیادی رو برای بازی توی این نقش کاندید کرد. اما اون نیاز به کسی داشت که توی سری فیلم های ابر قهرمانی مارول و دی سی نقشی بازی نکرده باشه. در نتیجه بعد از یه مدت، رابرت پتینسون تبدیل به تنها گزینه ی قابل قبول برای مت ریوز شد. بعد از این انتخاب، مخالفت های زیادی از سمت طرفدارهای بتمن اومد. اما کریستین بیل که میشه گفت خودش بهترین بتمن سینماست، جزء کسایی بود که حمایت زیادی از پتینسون کرد. پتینسون هم پشتکار زیادی از خودش نشون داد. چون می دونست که بازی توی این نقش کار آسونی براش نیست. اون سعی کرد کمیک های مرتبط رو با دقت بخونه و حتی سرِ فیلم تنت که با کریستوفر نولان کار می‌کرد، از تجربه ی کارگردانی نولان توی سه گانه ی بتمن هم خیلی کمک گرفت. خلاصه اینکه امروز رابرت پتینسون به عنوان یه بتمن جدید طرفدارای خودش رو داره که یه جورایی ما رو به ظهور دوباره ی بتمن امیدوار کرده.

شخصیت های اصلی

به غیر از خود بتمن، شخصیت های مهم توی این فیلم کم نیستند که درباره ی هر کدوم میشه کلی حرف زد. از ریدلر و پنگوئن بگیر تا کت وومن و گوردون. توی این فیلم برای اولین بار برای شخصیت گوردون از یه بازیگر سیاه پوست استفاده کردن. اما برای شخصیت کت وومن اولین بار نبود که یه بازیگر غیر سفید پوست انتخاب شده. و خب، هر دوتاشون یعنی جفری رایت و زوی کراویتز بازیگرهای خیلی خوبی هستند و از پس نقششون هم برومدن. یه جا میخوندم که زوی کراویتز شخصا روی نحوه ی حرکت ها و مبارزه اش خیلی کار کرده تا متناسب با جثه اش، حرکت های باورپذیری داشته باشه.

اما بریم سراغ شخصیت های منفی، و اول، از کاراکتر ریدلر بگم با بازی پاول دانو. چند وقت پیش یه پست جالب دیدم که سکانس هایی از فیلم های پاول دانو رو کنار هم گذاشته بود که توی همشون داشتن بدبخت رو کتک میزدن. مثل فیلم There will be blood یا Prisoners که بازی های خیلی خوبی هم از پول دانو دیدیم. توی بتمن همبازی نسبتا خوب و البته کوتاهی داشت. ولی برای همین نقش کوتاهش هم، کلی درباره ی قاتل های سریالی واقعی مخصوصا ماجرای زودیاک که تو دهه ی ۱۹۶۰ اتفاق افتاده، مطالعه کرده.

و حالا برسیم به شخصیت پنگوئن و گریم سنگین کالین فارل. کالین فارل علاوه بر اینکه ساعت ها زیر گریم می شسته تا خودش رو شبیه به یه گادفادر کنه، زیر نظر مربی روی تن صدا و لحن حرف زدنش هم کلی کار کرده. و چقدر تمرین روی نحوه ی راه رفتن و حرکت هاش. اتفاقا یه جایی از فیلم که دست و پاش بسته است، مجبور میشه عین پنگوئن راه بره. و این، یکی دیگه از اون تیکه های پازله که مت ریوز هنرمندانه کنار هم گذاشته.

در نهایت

مت ریوز حدود ۲۰۰ میلیون خرج این فیلم کرد و فیلم تونست با وجود کرونا، ۷۷۰ میلیون دلار بفروشه و تا الان جزء فیلم های پر فروش امسال محسوب میشه. امتیازش هم که توی IMDb هفت و نه، و توی روتر تومیتوز ۸۵ درصده. و خب چون امسال اکران شده، هنوز توی جشنواره ی خاصی نبوده که بخوایم از جوایزش حرفی بزنیم ولی میشه پیش بینی کرد که چند تا جایزه ی خوب رو ببره و واقعا حقش هم هست.

<از اینجا به بعد، داستان فیلم اسپویل میشه>

انتقامی برای اجرای عدالت

صدای نفس های ریدلر از پشت ماسک و آهنگ مریم مقدس اولین سکانس از فیلم رو تو یه تناقض، بین ترس و آرامش فرو می بره. هیچ چیز نمیتونه ریدلر رو از کشتن شهردار گاتهام پشیمون کنه. حتی دیدن پسر شهردار که داره با پدرش بازی میکنه و قراره حالا یتیم بشه. ریدلر شهردار رو میکشه و اولین قتل از قتل های مرموز سریالی اتفاق میوفته.

بعد از این سکانس اول که یه جورایی ژانر و سبک فیلم رو بهمون نشون میده، نوبت به این میرسه تا با شخصیت اصلی فیلم، یعنی بتمن آشنا بشیم. کارگردان سعی داره تا توی همون چند دقیقه ی ابتدایی، خیلی سریع و بدون مقدمه، ما رو با جنبه های مختلف شخصیت بتمن توی این فیلم رو به رو کنه. یه مبارز هولناک که شاید خیلی از خلافکارهای شهر از اسمش هم میترسن. مبارزی که از دل تاریکی بیرون میاد و سعی داره تا عدالتِ از دست رفته ی شهر رو بهش برگردونه. اما اون کمتر از ۲ ساله که کارش رو شروع کرده و هنوز خیلی از اراذل و اوباش شهر نمی‌دونن با چجور آدمی طرف هستن. برای کسایی که اون رو نمیشناسن، بتمن خودش رو انتقام معرفی می کنه. انتقامی برای اجرای عدالت. اون، نترس مبارزه میکنه، و لباس ها و ابزارهاش بهش کمک میکنه تا قوی تر از یه آدم معمولی باشه.

داستان پلیسی

ولی وجه دیگه ی شخصیت این بتمن که باید باهاش رو به رو بشیم، یه کارآگاه باهوش و تیز بینه که به کمک دوست قابل اعتماد خودش، یعنی جیمز گوردون برای حل معمای قتل شهردار، سرِ صحنه ی جنایت میره. و ما اینجاست که می فهمیم قراره با کسی تو مایه های یه شرلوک هولمز یا هرکول پوآرو طرف باشیم تا صرفا یه ابر قهرمان بزن بهادُر.

اما بعد از اینکه یکم داستان جلو میره و ریدلر یکی یکی و بدون مزاحمت قتل های خودش رو انجام میده، میفهمیم که شاید بتمنِ الانِ ما خیلی هم از پس کار پلیسی خودش، یعنی به دام انداختن قاتل بر نمیاد. و حتی آخر سر میبینیم که بتمن یه جورایی به ریدلر توی اجرایی کردن نقشه هاش کمک هم کرده. معماهایی که بتمن به ظاهر اونها رو حل می‌کرد، نه تنها به پیدا شدن ریدلر کمکی نمی‌کرد، بلکه حتی باعث شد تا دوست سلینا پاش گیر بیوفته و جون خودش رو از دست بده. ریدلر میخواست به سبک خودش، حقیقت های کثیف شهر رو افشا کنه و بتمن هم ناخواسته به ریلدر تو این کار کمک کرد.

چی شد؟!

بزارین یه بار دیگه مرور کنیم. اول فکر میکردیم که بتمن قراره یه ابرقهرمان شبگرد باشه. بعد فهمیدیم که نه، قراره یه کارآگاه باشه که قاتل رو دستگیر میکنه و عدالت رو اجرا میکنه. ولی آخر سر فهمیدیم که هیچ کدوم از اینها نبوده. بتمن فقط ابزاری بوده برای اجرای نقشه های ریدلر تا کسایی که خیلی هم بی گناه نبودن کشته بشن. ولی این وسط یه اتفاق دیگه هم تو سناریوی فیلم میوفته که میشه گفت مهم‌ترین بخش داستانه. و اون چیزی نیست جز شکل گیری و رشد شخصیتی خود بتمن.

شکل گیری شخصیت بتمن

تو اوایل فیلم، بتمن یا بهتر بگم بروس وین کسی بود که دلش میخواست انتقام شهر رو از جنایت کارهاش بگیره. یه جای فیلم به آلفرد میگه: اگر من نتونم تو شهر تغییری ایجاد کنم، دیگه برام مهم نیست که برای خودم چه اتفاقی میوفته. اون سعی کرده گذشته ی خودش رو فراموش کنه و حالا هم اهمیتی برای میراث خانوادگی خودش قائل نیست. اون نسبت به همه ی آدم های اطرافش بدبینه. حتی سلینا، حتی آلفرد که جای پدرشه. و حتی خود پدرش. یه جورایی انگار آدم های اطرافش رو سیاه و سفید میبینه.

و حالا بروس وین توی ماجرایی افتاده که میتونه از تو دل اون، یه بتمن ظهور کنه. اون میفهمه که قبل از اینکه بخواد بتمن باشه و توی شهر یه تغییر ایجاد کنه، لازمه که اول خودش رو تغییر بده. باید یاد بگیره که برای ابر قهرمان بودن لازم نیست تا وحشت انتقام رو به دل شهر بندازه. بلکه چیزی که شهر بهش احتیاج داره، چیزیه به اسم امید.

یک شهر زخمی

انتقام گذشته رو تغییر نمیده. نه برای من و نه برای هیچکس دیگه. باید تبدیل به بیشتر از چیزی که هستم بشم. مردم به امید نیاز دارن تا بدونن که کسی اون بیرون هواشون رو داره. شهر خشمگینه. شهر زخمیه، درست مثل من. زخم ها میتونن ما رو نابود کنن. حتی بعد از اینکه اثر ظاهریشون از بین میره. ولی اگر ازشون جون سالم به در ببری، می تونن ما رو دگرگون کنن. میتونن به ما قدرتی بدن تا تحملمون رو بیشتر کنیم و توان مبارزه بدست بیاریم.

به نظر من، شروع این تغییر، لحظه ای برای بتمن اتفاق افتاد که تصمیم گرفت تا بجای گیر انداختن ریدلر که تقریبا توی چند متریش وایستاده بود، پسر شهردار رو از مرگ نجات بده. کسی که اون رو یاد بچگی خودش مینداخت. کسی که مثل خودش یتیم شده بود.

یتیم های داستان

راستی، از این زاویه به فیلم نگاه کردین که توی داستان چندتا یتیم داشتیم؟! خود بتمن رو که داستانش رو میدونیم. که تو بچگی پدر و مادرش کشته میشن و پیش خدمتکار پدرش و البته تو ثروت پدرش بزرگ میشه. و حالا می‌خواد از ثروت و قدرتش برای مبارزه با جنایت استفاده کنه. از طرف دیگه، سلینا یا همون کت وومن هم یتیم بوده ولی یاد گرفته که چجوری تنهایی از پس خودش بر بیاد و دوست داره تا به کسایی کمک کنه که هیچ سر پناهی ندارن. حتی گربه های ولگرد شهر. و از یه سمت، ما ریدلر رو داریم که شرایط سخت پرورشگاهی که توش بزرگ شده و دروغ هایی که توی زندگیش دیده، اون رو به یه هیولا تبدیل کرده. البته هیولایی از پشت ماسک. چون وقتی چهره ی اون نشون داده میشه، خیلی هم به نظر، یه جنایت کار بی رحم نمیخوره. بیشتر به همون یتیمی شبیهه که چیزی برای از دست دادن نداره.

و حالا، ما تقابل این شخصیت ها رو کنار هم میبینیم که دوباره میشه همون پازلی که تو بخش قبل ازش حرف زدیم. شما ببین که مت ریوز چه سنگ بزرگی برداشته و چه هدف های بزرگی تو این فیلم داشته. به تصویر کشیدن این شخصیت های پیچیده اون هم تو قالب یه فیلم با عنوان بتمن میشه گفت که تقریبا کاری نشدنیه. اما باز هم تلاش برای نمایشش، کاملا استحقاق ستایش رو داره.

بتمنِ نجات بخش

بتمنی که اول فیلم خودش رو انتقام معرفی می‌کرد، آخر داستان یکی از مریدای ریدلر رو میبینه که اون هم خودش رو انتقام میدونه. و اینجاست که بتمن متوجه گره ی شخصیتی خودش با ریلدر میشه. متوجه این میشه که تلاشش برای انتقام فقط باعث این شده که تبدیل به یه ابزار تو دستای ریدلر بشه. ریدلری که حالا خودش توی امن ترین نقطه ی شهر، یعنی زندان آرکهام نشسته و می‌خواد آخرین پرده از نمایشش رو ببینه.

اما آخرسر بتمن تصمیم میگیره تا به جای انتقام گیرنده، نجات بخش باشه. و به عنوان یه ابر قهرمان، امید رو به شهر تزریق کنه. پس خودش رو به دل سیلاب های شهر میندازه و دست نجات بخش خودش رو به سمت مردم بیگناه دراز میکنه. اون حالا میتونه بدون عینک آفتابی به روشنایی شهر نگاه کنه. و حالا تصمیم میگیره تا بر خلاف سلینا، توی گاتهام بمونه و تبدیل به مرهمی بشه برای زخم های یک شهر.